در مسیر ناکجاآباد

متن مرتبط با «سکوتت را ندانستم» در سایت در مسیر ناکجاآباد نوشته شده است

ماجرای یک پست ضد مرد

  • نیلوبلاگ

    یک پست ضد مرد در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «یک پست ضد مرد» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ((قبل از شروع پیشاپیش از به کار بردن بعضی کلمات در نوشته عذرخواهی میکنم چرا که به دلیل صرفا عامیانه بودن نوشته و نمایش عمق موضوع چاره ای جز به کار بردنشون نبود)) نه این‌که تاحالا تو دنیای واقعی به دختری پی...

    ادامه مطلب
  • افشای جزئیات شاهراه

  • نیلوبلاگ

    در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «شاهراه» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بهش گفتم شام‌امشب مهمون توبا خنده بهم گفت تو چه سودی واسم داری شام‌مهمونت کنمشوخی‌کرد ولی من‌جدی گرفتمتا مدتها حتی ازش ناراحت بودمولی هرچی‌گذشت بیشتر این‌جمله برام‌معنی پیدا کرداون‌دوست خوبم باقی مونداما این‌جملش خیلی بیشتر از‌یک دوستی کمکم‌ک...

    ادامه مطلب
  • ماجرای طولانی

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «طولانی» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بعد از حدود ۴۰ سال زندگی مشترکبعد چیزی‌ حدود ۴۰ سال کل کل‌و جرو بحث کوچیک و بزرگمامان و بابا پرچم‌سفید بردن بالایک صلح پایدارحالا اونا دیگه همزمان دلشون واسه کبوتر احمقی که تو تراس کوچیک‌خونشون‌ لونه کرده دلشون قنج‌میرهحالا اونا دیگ...

    ادامه مطلب
  • شاهراه

  • نیلوبلاگ

    بهش گفتم شامامشب مهمون توبا خنده بهم گفت تو چه سودی واسم داری شاممهمونت کنمشوخیکرد ولی منجدی گرفتمتا مدتها حتی ازش ناراحت بودمولی هرچیگذشت بیشتر اینجمله براممعنی پیدا کرداوندوست خوبم باقی مونداما اینجملش خیلی بیشتر ازیک دوستی کمکمکردتو زندگیمجوریکه هرجا دلمازکسیمیگیرهاز خودم میپرسممن چه سودیبراش دارمو اوکیمیشممیدونین شاید درظاهر خیلی جمله بی احساسی به نظربیاداما خیلی تو ساختار زندگیتونمیتونه به کارتونبیادمن چه سودی براش دارم؟اینیکجمله خودساز میتونه باشهاونقدر باید خودتون قوی کنینکه همه بهتوننیاز داشته باشنتلخهیکجورایی پیش خرید محبت به نظرمیاد حتی اماحتی در رابطه با خانواده هم که هیچوقت نباید به اینجمله فکرکنین هماینتفکربه کارمیادبا این تفکرمیشه یک شاهراه بود تو زندگیکه مسیر همه به شما م...

    ادامه مطلب
  • تفکراتکوتاه یکسوسک

  • نیلوبلاگ

    الانکه ساعت ازپنج صبح روز جمعه گذشتهالان که من هنوز نخوابیدمخوابمنبرده یعنیاز گرسنگی اونم در اوج خستگیالانکه دهنم و گلوم.پره از عطر خشره کشالان که اهنگی از یانتیرسن که داره پخش میشهالانکه من دارم...

    ادامه مطلب
  • فراموشی اجباری

  • نیلوبلاگ

    زبان هادهان هافکر هایادشون رفته اون ها هم حق اعتراض دارندیادشون رفته خدا  اونها رو امین آشکار سازی اعمال  آدمها موقع حسابرسی اعمالشون تو اون دنیاقرار دادهیادشون رفته رسالتشون در مقابل هر سرکوبیهر حرف زوریهر تحجریهرحرف ناحقیاعتراضه و عدم سکوتبدبختانه ولی می دونم،خوب میدونمخسته ان،میترسناونقدر که از قصد و از رواجبار خودشون زدن به فراموشیدشمن این بار توهمی از نام دشمن نیست،غول تاریکی نیستبلکه سلیطه ای است که با لبخندی معصوم و چهره ای دلنشیناما با چشمانی پر از دروغو کلامی سرشار از دورویی و تناقضتو چشمات نگاه میکنهدستاش میکنه تو جیبهات،و جیبت تا اونجایی که فقط  چیزی داشته باشی که بخوری و  بتونی زنده بمونی،خالی میکنهو به آرومی میگه بهم اعتماد کنیک لحظه که به خودت میای و میبینی ...

    ادامه مطلب
  • راه رفتن و بلغور کردن

  • نیلوبلاگ

    تو بیرون شهر داشتم با روزبه راه می رفتم و حرف میزدمبهش گفتم با این حساب از نظر من آدمها سه دسته ان: ادمهایی که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ادمهایی که از جنگیدن خسته ان و یک گوشه ای کز کردن ادمهایی که تا اخر میجنگن گفت بازش کن،بازش کردم دسته اول کسایی که خودشون نیستن و سختی راه دو دسته دیگه میبین...

    ادامه مطلب
  • حسی کوتاه برای نوشتن

  • نیلوبلاگ

    از دلایلی که عاشق نوشتنم این که هرموضوعی رو استخری میبینم برای شنا کردن شنا میکنی و شنا میکنی و به عمق اون موضوع میری و خب بستگی به خوب شنا کردنت میتوونی ترجیح بدی به عمق بیشتری بری یا نه تا جایی توقف کنی و برگردی چون اگه شناگر واردی نباشی و به عمقش بری احتمال غرق شدن توش زیاده اصلش این که به عمقش برسی ولی درگیرش نشی غرق نشی توش همینه که باعث میشه خواننده احساس کنه این اتفاق واقعا واسه خودت افتاده چون به دل عمق زدی و برچسب هاش به جون خردیدی ولی اسیرش نشدی نوشتن ریشه در عمق داره باید ازش لذت برد و درگیرش نشد چون تبعات خطرناکی داره از جمله پوچی یا رسیدن به ...

    ادامه مطلب
  • زنگ خطری برای ذهن

  • نیلوبلاگ

    هرچقدر هم منطقی باشیمو مواظب پیش داوری نکردن و قضاوت نکردنخیلی وقتا که یک چیزی سر جاش نیست و تو ذهنمون هم نیست که کار خودمون بودهناخودآگاه ذهنمون میره سمت بعضیهاو اونا میشن مقصرحالا چون شاید اون طرف نامهربون تر از بقیه بوده باهامون نسبت به بقیه یا هردلیلیولی سر هرچیز غیر عادی ای که اون نفر حتی ربط کوچیکی هم به اون داستان داشته باشهذهن میره سمت اون نفرو حتی اگه کاملا مطمئن هم نشیمولی ذهن پیش فرضش میگیره اون نفر خاصتا با استدلال برسه که اون بوده یا نبودهمیدونین این از بدترین موقعیت ها برای انساناز سمی ترین حالاتچون اگه خودمون کنترل کنیم و منطقی هم با...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    زنگ خطری برای دلدادگان قلیان | زنگ خطر برای لپ تاپ | زنگ خطر برای 3 بیماری | زنگ خطري براي سازمان جنگلها | زنگ خطر براي اصول كلاسيك بازاريابي |